مرتضى مطهري

290

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

مىشود كه ذات كامل وجودش ممتنع نيست و مانعى هم ندارد و اقتضاى وجودش به حد وجوب است . پس چنين ذاتى كه ما تصورش را داريم و مىتوانيم تعقل كنيم ، وجودش واجب است . در صفحهء 259 ضمن فلسفهء كانت ، از طرف كانت مىگويد : . چون در براهين حكما بر اثبات وجود بارى نظر دقيق مىكنيم مىبينيم همه منتهى به سه برهان اصلى مىشود : يكى برهان وجودى كه آنسلم آورد و دكارت و هم مشربان او يعنى اكثر حكماى جزمى و اصحاب عقل همان را به عبارات مختلف پذيرفته‌اند و به طور خلاصه اين است كه ما تصور كمال و ذات كامل را داريم و ذاتى كه وجود نداشته باشد كامل نيست ( 1 ) ذات كامل حقيقى ترين ذوات است ، پس چگونه ممكن است وجود نداشته باشد ؟ و لزوم وجود براى ذات كامل مانند لزوم دره است براى كوه يا لزوم وجود زاويه است براى مثلث . ولى عجب است كه اين استدلاليان توجه نمىكنند كه وجوب كمال براى تصور ذات كامل پس از آن است كه ذات كامل را متحقق بدانيم ( 2 ) . آرى كوه اگر موجود باشد دره لازم اوست ، اما اگر كوه نباشد دره هم نخواهد بود و نيز ضرورت وجود زاويه براى مثلث سبب ضرورت وجود مثلث نمىشود . به عبارت ديگر تصور دره را براى كوه واجب مىدانيم اما وجود كوه از كجا واجب شد ؟ ! پس همچنين تصديق مىكنيم كه تصور وجود براى تصور ذات كامل ، واجب است اما تحقق وجود ذات كامل

--> ( 1 ) پس ما تصور ذاتى را داريم كه وجود دارد . پس تصور كامل ملازم است با وجود داشتن آن ، پس نفس تصور ما از كامل دليل وجود واقعى و خارجى كامل است . ( 2 ) يعنى كمال واقعى و به حمل شايع ملازم است با وجود ، نه كمال مفهومى و به حمل اولى .